موجود
کتاب عقاید یک دلقک
کد کالا: ۵۹۲۰

عقاید یک دلقک

ناشر:

چشمه

نویسنده:

هاینریش بل

، ...
قیمت: ۴۲۰۰۰ ۳۵۷۰۰ تومان
(۴ از مجموع ۱ نظر)

رمان «عقاید یک دلقک» یکی از معروف‌ترین رمان‌های «هاینریش بل» نویسنده آلمانی است که در سال ۱۹۶۳ نوشته شده است. هاینریش بل برای نوشتن این رمان در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه نوبل شد.

کتاب «عقاید یک دلقک» توسط «محمد اسماعیل‌زاده» ترجمه و توسط «نشر چشمه»   منتشر شده و به چاپ پنجاهم رسیده است. شما با خواندن این کتاب با موضوعات مختلفی روبرو می‌شوید که نویسنده در متن داستان به آنها اشاره می‌کند، اما هدف اصلی نویسنده نقد کردن جامعه کاتولیک است که یکی از اتفاقات مهم این رمان را رقم می‌زند.

بر اساس این کتاب فیلمی با عنوان  The Clown و به کارگردانی «وویکش یاسنی» در سال ۱۹۷۶ ساخته شده است. و شاید جالب باشد که بدانید فیلم «سنتوری» به کارگردانی داریوش مهرجویی نیز اقباسی از این کتاب است.

موضوع داستان

داستان، روایت مردی است به نام هانس شینر، که خانواده‌اش را بخاطر تفاوت در طرز فکر و نگاه به اجتماع و مذهب، ترک می‌کند. شنیر با عقاید و دید متفاوتی که در مورد جامعه و زندگی دارد نمی‌تواند خیلی از قوانین را قبول کنند. به طور مثال با وجود داشتن خانواده‌ای پولدار، خانواده‌ای که سهامداران معادن زغال سنگ است، یک دلقک شده است تا مالیات را نپردازد.

در این داستان، ماجراها را از زاویه دید اول شخص و زبان هانس شنیر می‌خوانید. هانس شنیر دلقکی که از شاخه پروتستان (یکی از شاخه‌های مسیحیت که در برابر بعضی از قوانین کاتولیک ایستادگی کردند) است و دلباخته ماری، دختری از شاخه کاتولیک می‌شود و در طول داستان دائما با شرایط و موقعیت‌هایی روبرو می‌شوید که هانس با آنها اختلاف نظر دارد و یا در انتقاد به مذهب است، و یا اعتراض به موضاعات اجتماعی است.

هانس شنیر، دلقکی که دیگر نمی‌خندد

اگر کتاب را خوانده باشید کاملا با من موافق خواهید بود که رمان «عقاید یک دلقک» یک رمان رئال و غم انگیز است. چرا که داستان با رفتن نبودن ماری شروع می‌شود. ماری با تمام علاقه‌ای که شنیر به او دارد، بی هیچ توضیح و اطلاعی او راترک می‌کند و با مرد دیگری به طور رسمی ازدواج می‌کند.

عقیده شنیر در مورد ازدواج، درست برعکس ماری است؛ او عقیده دارد ازدوج فراتر از ثبت آن بر یک تکه کاغذ و سند ازدواج است، و یکی دیگر از دلایلی که تصمیم به ازدواج رسمی در مدت شش سال نگرفته، این بوده که تمایلی به بار آوردن و بزرگ کردن فرزندانش به عنوان یک کاتولیک بوده است.

«از این‌که می‌شنوم هنوز چیزی به‌نام «وظیفهٔ زناشویی» وجود دارد و قانون و کلیسا زن را طبق قرارداد موظف به اطاعت از آن می‌کند دلواپس می‌شوم وترس وجودم را فرا می‌گیرد. محبت و صمیمیت را نمی‌توان با زور در مردم به وجود آورد. »

هانس فقط به ماری فکر می‌کند.

  این اتفاق تلخ – رفتن ماری- باعث می‌شود شنیر به سمت مشروبات الکی برود و دچار افسردگی بشود و در همه حال خودش را در کنار ماری تصور کند.

«من به ماری فکر میکردم، به صدایش، به گونه هایش، به دستها و موهایش، به حرکاتش و به تمام کارهایی که باهم کرده بودیم.»

احساسات یک مرد که به صورت جذاب و زیبایی در این کتاب توصیف شده، باعث شده تا زیبایی و تاثیر گذاری داستان دو چندان بشود.

افتضاحی که در اجرا پیش آمد

هانس شنیر، که زندگی‌اش با درآمد ناچیز از اجراهایش می‌گذرد، حین اجرای یکی از نمایش‌هایش، بر اثر ضربه‌ای که به زانویش می‌زند، دچار مصدمیت می‌شود. این مصدومیت و ولخرجی‌های هانس باعث می‌شود که تصمیم بگیرد به خانه برگردد. هانس بعد از برگشتن به خانه، برای اینکه بتواند از دوستان و آشنایان پولی قرض بگیرد سراغ دفترچه تلفنش می‌رود و با آنها تماس می‌گیرد.

اشخاصی که هانس، دلقک مست، با آنها تماس می‌گیرد باعث می‌شود که با هر تماس مروری بر خاطرات داشته باشد. هانس با خودش فکر می‌کند که چطور از یک دلقک مشهور به دلقک ساده تبدیل شد؟ چطور در شغلش دچار شکست شد و این اتفاقات زمینه ساز تعریف کردن از دوران کودکی، دوران تحصیل، خانواده‌اش، از نحوه برخورد هانس با نازی‌ها، از اینکه چطور به یک دلقک تبدیل شده و اینکه چطور دچار شکست مالی می‌شود به طوری که مجبور می‌شود برای قرض گرفتن پول به سراغ دفترچه تلفنش برود.

افرادی که هانس با آنها تماس می‌گیرد غالبا کشیش‌های کاتولیک و دوستان ماری هستند. افرادی که هانس را بخاطر مذهبی نبودن مورد قضاوت قرار می‌دهند، برایش دل می‌سوزانند و به جای کمک کردن به او ناامیدش می‌کنند.

در رمان «عقاید یک دلقک»، هانس شنیر، شخصیتی است که به طور جدی از کشیش‌ها انتقاد می‌کند:

«… وقتی آدم وعظ‌های شما را گوش می‌دهد، خیال می‌کند که قلبی به بزرگی و پهنای بادبان دکل کشتی دارید، اما شما فقط می‌توانید در سالن انتظار هتل‌ها پرسه بزنید و مردم را فریب بدهید. در حالی که من دارم جان می‌کنم و عرق می‌ریزم تا لقمه نانی دربیاورم، شما با همسر من به گفتگو می‌پردازید و بدون گوش دادن به حرف دل من، او را از راه به در می‌کنید. به این می‌گویند تزویر، ریا، حرکت ناصادقانه… در کتاب شما حرف از آب زلال است، چرا سعی نمی‌کنید به جای کنیاک تقلبی از این آب به مردم بدهید…»

اما علی رغم منتقد بودن به آنها، ماری را، که به شدت مذهبی است تشویق می‌کند به دنبال اعتقاداتش برود.

هانس لامذهب نیست و به صلح اعتقاد دارد

هانس شینر معتقد است انسانیت هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد و همه افراد یک جامعه می‌توانند حتی بدون داشتن مذهب  انسان‌های خوب، صلح‌جو، هنرمند و هنر دوست باشند. و یکی از دیگر دغدغه‌های مطرح شده است در این داستان، درک نکردن هنر توسط مردم جامعه‌اش است.

«مدت‌هاست که دیگر با کسی درباره پول و هنر حرف نمی‌زنم. هر وقت که این دو با هم برخورد می‌کنند، یک جای کار لنگ است. هنر را یا گران می‌خرند یا ارزان. در یک سیرک سیار انگلیسی دلقکی را دیدم که کارش بیست برابر و هنرش ده برابر من ارزش داشت و روزانه کمتر از ده مارک می‌گرفت: اسمش جیمز الیس بود و نزدیک پنجاه سال داشت و وقتی او را به شام دعوت کردم غذا عبارت بود از املت گوشت خوک، سالاد و شیرینی سیب. حالش به‌هم خورد. او در عرض ده سال گذشته این مقدار غذا را در یک وعده نخورده بود. از وقتی جیمز را دیده‌ام دیگر درباره پول و هنر با کسی حرف نمی‌زنم.»

هانس، دلقک مست، گیتاریست می‌شود.

هانس در انتهای داستان، با گیتاری که یک روز ماری خرید آن را کسر شأن دانسته، در ایستگاه راه آهن به آوازخوانن و گیتار زدن مشغول می‌شود به این امید که ماری و همسرش را اتفاقی ببیند.

با اینکه با خواندن بعضی از جملات و سطرهای این داستان خنده بر لب‌هایتان می‌نشیند اما این رمان قصه تلخ هنرمندی است که درگیر تضادهای فرهنگی و مذهبی جامعه و افرادی می‌شود که در آن محیط زندگی می‌کنند، و تحت تاثیر قرار می‌گیرد. این تاثیر پذیری به او و مخاطب می‌فهماند که حتی با عشق فراوان هانس به ماری نمی‌توان ماری را – به طور کل، جامعه را- از آن چیزی که هست و می‌خواهد باشد منصرف کرد، یا راهشان را تغییر داد.

به این کالا امتیاز دهید