موجود
کتاب من پیش از تو
کد کالا: ۵۹۲۴

من پیش از تو

ناشر:

آموت

قیمت: ۴۱۰۰۰ ۳۴۸۵۰ تومان
هنوز امتیازی داده نشده

«جوجو مویز» نویسنده بریتانیایی  در سال ۲۰۱۲ کتابی را منتشر کرد که در سال ۲۰۱۶ بر مبنای داستان آن فیلمی ساخته شد که بازیگران اصلی آن امیلیا کلارک و سم کلفلین بودند. نام این کتاب «من پیش از تو» است. این کتاب در ایران توسط «مریم مفتاحی» ترجمه و توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

داستان از چه قرار است؟

من پیش از تو، داستانی عاشقانه است که عشق یک پرستار به بیمارش را به تصویر می‌کشد. ویل مردی سی و پنج ساله بر اثر تصادف با موتورسیکلت، ویلچر نشین می‌شود وبه دلیل از دست دادن روحیه، تصور می‌کند تنها قدرتی که برایش باقی مانده تمام کردن زندگی و انتخاب مرگ است. مادر ویل به فکر استخدام پرستاری می‌افتد که بتواند به ویل کمک کند و امید به زندگی را به او برگرداند. به همین خاطر از طرف یک موسسه کاریابی لوییزا (لو) کلارک دختر بیست و شش ساله ساده و روستایی به مادر ویل معرفی می‌شود. لوییزا بخاطر موقعیت مالی نامناسبش مشغول می‌شود به پرستاری و نگهداری از ویل‌ترینر مردی متمول و عصبی. در طول قصه ما با روند شغلی لوییزا و احساسی که بین او و بیمارش ویل، شکل می‌گیرد آشنا می‌شویم.

شاید این قصه به نظرتان ساده و پیش پا افتاده بیاید اما باید بدانید که جوجو مویز با نثری طنز و صمیمی، و در عین حال سادگی و خوش خوانی زبان، قصه این عشق و دلداگی را روایت می‌کند.

یکی از ویژگی‌های خوب این کتاب این است که جوجو مویز برای روایت قصه از شخصیت‌های زیادی استفاده نکرده و این اتفاق باعث می‌شود که مخاطب با انگیزه بیشتری به خواندن کتاب ادامه بدهد.

اگر موضوع کتاب را نمی‌دانید؛ این پاراگراف‌ها را نخوانید!

ویل، شخصیتی سرسخت ست که در ایتدای داستان شاهد اوقات تلخی و بد لحنی او با پرستارش لوییزا هستیم. این تلخی به همین جا ختم نمی‌شود بلکه بعد از ازدواج دوست دختر سابق ویل (آلیسا)، با بهترین دوستش (روبرت) اوضاع بدتر هم می‌شود. این تلخی به قدری پیش می‌رود که ویل، زمانی که متوجه می‌شود مادرش (کامیلا) درخواست مرگ آسان او را  از موسسه دیگنیتاس رد کرده  اقدام به خودکشی می‌کند. لوییزا همراه با‌ترینا (دکتر ویل) تصمیم می‌گیرد کاری کند این فکر از سر ویل خارج شود.   کم کم با مراقبت‌های لوییزا ویل کمی بهتر می‌شود و تصمیم می‌گیرد بعد از شش ماه زندگی دوباره درباره مرگ آسان تصمیم بگیرد. در این شش ماه، ویل آرام‌تر می‌شود و اجازه می‌دهد لوییزا صورت و موهایش را اصلاح کند. آن‌ها مدام باهم بیرون می‌روند و به هم نزدیک می‌شوند.

«نباید بگذاری این صندلی چرخدار چیزی را برای تو تعیین کند سرنوشتت را رقم بزند. .» / بخشی از داستان

بخاطررابطه صمیمی ویل و لوییزا، پاتریک، دوست پسر لوییزا، رابطه‌اش با لوییزا را تمام می‌کند. این اولین بدشانسی لوییزا محسوب نمی‌شود بلکه در همین زمان، پدر لوییزا کارش را از دست می‌دهد. اما این بدشانسی زیاد دوام نمی‌آورد و آقای ویل‌ترینر به آقای کلارک یک پیشنهاد کاری و یک موقعیت شغلی می‌دهد.

برای بهتر شدن حال ویل قرار می‌شود این دو باهم به تعطیلات بروند اما کمی قبل از آن، ویل دچار ذات الریه شدیدی می‌شود و برنامه‌شان عوض می‌شود. ویل و لوییزا باهم به جزیره موریس می‌روند و آخرین شبی که در جزیره موریس هستند، دقیقا شب قبل از برگشت به خانه، لوییزا به ویل ابراز علاقه می‌کند اما ویل می‌گوید:

«با اینکه اوقات خاصی را باهم داشتیم، اما نمی‌توانم زندگی در ویلچر را تحمل کنم.»
«میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید، در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟ تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین می‌کردم که چیزی نگویم. اما واقعا داشتم می‌مردم. ویل سر تکان داد. سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بی‌رمق بود جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که می‌توانستم بزنم.
-دلم برایت تنگ شده بود!» / بخشی از داستان

ویل برای انتخاب مرگ و پایان دادن به زندگی‌اش باید به سوئیس پرواز کند اما، شب قبل از پرواز برای آخرین بار با لوییزا ملاقات می‌کند. هر دو نفر آن‌ها قبول دارند که ۶ ماه اخیر بهترین اوقات زندگی‌شان بوده است.

ویل قبل از مرگ ثروت زیادی را برای لوییزا به جا می‌گذارد و تا لوییزا بتواند با این تحصیلاتش را ادامه بدهد و بطور کامل زندگی را  تجربه کند. ویل کمی بعد در کلینیک می‌میرد و طبق وصیت ثروت زیادی را برای لوییزا به جای می‌گذارد. رمان اینطور پایان می‌یابد که لوییزا در کافه‌ای در پاریس است و آخرین نامه ویل را می‌خواند.

«تو به من زندگی ندادی؟ دادی؟ در واقع نه. فقط این‌که زندگی قبلی‌ام را هم خراب کردی، درهم شکستی و تکه تکه‌اش کردی. حالا من به خرابه‌هایش چه کنم؟ پس کی می‌خواهد… دست‌هایم را به اطراف دراز می‌کنم. هوای خنک شبانه را روی پوستم حس می‌کنم. می‌بینم دوباره دارم گریه می‌کنم. «ویل، لعنت به تو». زیرلب زمزمه می‌کنم «لعنت به تو که تنهام گذاشتی.» / بخشی از کتاب »
به این کالا امتیاز دهید